آقای مربّع !

آقای مربّع !

میرسم

دوشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۰۹ ق.ظ

چند روز پیش بود کلی کار سرم ریخته بود فقط میخواستم این روزا بگذره تموم شه از دانشگاه اومدم بیرون یه دوری بزنم. تو ماشین بودم چند تا قطره بارون ریخت رو شیشه. از دور کوها رو نگاه کردم. روشون برف نشسته بود. بچه ها دیگه میدونستن کجا دارم میرم.رسیدم پای کوه، یه ساعت وقت داشتیم. پیاده شدم و پاچه‌های شلوارمو چندتا تا زدم و با کوبیدنِ پوتین تو توی برف تازه‌ای که روی گل نشسته بود و هنوزم در حال باریدن بود راهمو باز کردم. رسیدیم بالا. بچه‌ها چای آورده بودن نشستن شهرو نگاه کردن. من دلم میخواست اون بالا قدم بزنم و یه سیگار دود کنم ...

دوتا چشمامو دوختم روش ..


عکاس: خ.ک :))

  • ۹۵/۱۱/۰۴

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی